أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
504
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
دوستى و همجوارى به يمن رفته بود . اين امر را قاضى امضا كرد و سپس به تعجيل در پى او فرستادند كه در 29 ذى حجه رسيد و امارت را در دست گرفت . « 1 » محنت شيعيان در دوران وى شيعيان گرفتار مصيبتى شدند كه به نظرم يكى از آن نكبتهايى است كه مسلمانان در آتش آن گرفتار شدند و محصول تعصّب كور و بدفهمى موجود ميان شيعيان و برادرانشان از اهل سنت است . قافلهء شيعيان اندكى ديرتر از موسم حج در سال 1143 به مكه رسيد . آنان در مكه ماندند تا در حج سال 1144 شركت كنند . در اين وقت برخى از عوام مردم چنين تصوّر كردند كه آنان نجاستى در كعبه گذاشتهاند و به همين جهت عليه آنان شوريدند . سپاه ترك هم با آنان برآشفت و به سراغ قاضى رفتند كه قاضى از ترس فتنهء آنان گريخت . سپس به خانهء مفتى رفته او را همانند شمار ديگرى از علماى برجسته از خانههايشان بيرون كشيدند . سپس نزد وزير امارت رفته ، بدون آن كه دشمنى را معين كنند خواستند نزد او اقامهء دعوا كنند . بدين ترتيب توانستند از وزير امارت حكمى بگيرند تا بر اساس آن شيعيان را از آن شهر بيرون كنند . در اين وقت به بازار رفته ، فرياد بيرون راندن آنان را بلند كردند و به غارت خانههاى آنان پرداختند . روز بعد به خانهء قاضى رفته از او خواستند تا واسطه شود و از امير مكه بخواهد تا حكم وزير امارت را داير بر بيرون راندن شيعيان تصديق كند . امير از اين كار خوددارى كرد و اندكى بعد از ترس گسترش فتنه ، آن را پذيرفت . بدين ترتيب شمارى از شيعيان به طائف گريخته و برخى به جدّه رفتند و آنجا ماندند تا فتنه آرام گرفت و امير مكه توانست رهبران فتنه را دستگير كند و سپس در پى فراريان بفرستد تا به مكه باز گردند . « 2 » دحلان از تاريخ الرضي « 3 » نقل كرده است كه آنچه رخ داد ، نتيجهء تعصّب برخى از
--> ( 1 ) . تذييل شفاء الغرام ، ص 309 . ( 2 ) . خلاصة الكلام ، ص 184 . ( 3 ) . تعبير دحلان تاريخ الرضي نيست ، بلكه « قال الرضي . . . » است . « ج »